شما اینجا هستید: صفحه اصلیموسیقیآش شله قلمکاری به نام سریال مناسبتی و به کام هیچکس

آش شله قلمکاری به نام سریال مناسبتی و به کام هیچکس

 مرضیه به جای اینکه مجموعه ای مناسبتی ماه محرم باشد، آش شله قلمکاری است از آنچه سفارش دهندگان خواسته اند. آن هم به دم دستی ترین و کلیشه ای ترین شکل ممکن.

«علی و مرضیه زندگی خوب و آرامی دارند. تا اینکه یک روز دختری با علی (که خبرنگار است) تماس می گیرد و ادعا می کند مدارک مهمی در دست دارد که سرنخ های یک پرونده بزرگ اختلاس و قاچاق دارو هستند. علی مدارک را از دختر می گیرد اما بلافاصله هر دو آنها به طرز مشکوکی کشته می شوند...یک سال بعد مرضیه متوجه می شود تصادف همسرش عمدی بوده و به دنبال کشف راز قتل علی است ....»
یک زن و شوهر ایده آل و دختربچه مودب و فرا ایده آلشان، یک آقای دکتر نیکوکار و مردمی و همسر مهربانش، زن و شوهری که بچه دار نمی شوند اما خیلی با هم خوبند... خواهرشوهر خاله زنک و کمی بداخلاق...تعدادی آدم بدهای مشنگ و کاریکاتوری و بالاخره چند متر پارچه سیاه و شال عزا و هیئت و تعدادی دیگ نذری...این است همه بضاعت صدا و سیما در محرم و صفر! اگر سریال مختارنامه را هم از کنداکتور سیما حذف کنیم چه می ماند جز تعدادی مجموعه آبکی و بی خاصیت و صد دریغ و افسوس از بودجه ای که در این وانفسای بی پولی به فنا می رود و یک علامت سوال بزرگ که چرا؟ چرا باید مجموعه ای- به اصطلاح- مناسبتی ساخته شود که نه داستان جذاب و پرکششی دارد و نه حرف تازه ای برای گفتن، نه تاثیر معنوی و تلنگری اخلاقی که دست کم برای لحظاتی تماشاگرش را در حس و حال محرم قرار دهد و نه حتی سرگرم کننده است؟!

چه بر سر صدا و سیمای ما آمده که از مجموعه هایی همچون هزاردستان، سربداران، مدار صفر درجه، شب دهم، وضعیت سفید و... رسیده ایم به ستایش و مرضیه؟! پاسخ به این سوال در خوش بینانه ترین شکل ممکن کمبود بودجه و بی پولی است که سازندگان مجموعه ها و برنامه های تلویزیونی را ناگزیر کرده به تن دادن به هر نوع اعمال سلیقه و دخالت سرمایه گذار و سفارش دهنده و شکل بدبینانه اش این است که عده ای قصد دارند سلیقه عمومی مخاطبان را تنزل داده یا به سمت و سویی خاص هدایت کنند و به هر ترفندی محتوای مورد نظر خود را به آنها دیکته کنند. هر چه هست، نتیجه این شده که مجموعه های تلویزیونی به لحاظ کیفی آنقدر افت کرده که حتی حضور بازیگران مطرح و نویسنده و کارگردانهای کاربلد هم قادر به نجات آنها نیست.
به نظر می رسد ریشه این اتفاق را باید در نگاهی به شدت غیر تخصصی، یکسو نگر و محتوا محور جستجو کرد که نه تنها سلیقه های متفاوت و نیاز طیف وسیعی از مخاطبان سیما را نادیده گرفته و اهمیتی برای شعور مخاطبش قائل نیست، که حتی عنصر مهمی به نام  سرگرمی و جذب مخاطب را نیز به رسمیت نمی شناسد، آن هم در زمانه ای که با دهها شبکه ماهواره ای بیست و چهار ساعته و شبکه های اجتماعی گوناگون احاطه شده ایم. مسلما محصول این نگاه چیزی نیست جز مجموعه هایی همچون مرضیه که به اصطلاح قرار بوده حال و هوای محرمی داشته باشد اما از فرط نخ نما بودن و مسخرگی گاه بیش از یک مجموعه طنز، مخاطب را به خنده می اندازد!
قصه هیچ کشش و تعلیقی ندارد و همه چیز قابل پیش بینی است. گاف های فیلمنامه آنقدر توی ذوق می زند که حتی صدای اعتراض مادربزرگ بنده را هم درآورده. شعار و کلیشه و پند و اندرز غوغا می کند و تصنعی بودن از سر تا پای بازیگران می بارد. آقای دکتر همان حشمت فردوس است که به جای سبیلهای ترسناک و عجیب و غریبش در "ستایش" محاسن سفیدی دارد و به شدت سعی می کند لحن ادای دیالوگهایش شبیه به آن نقش نباشد و یکهو ناغافل نگوید "افتاد؟!" در ضمن کمی هم لنگ می زند که لابد قرار است  یادگار جبهه باشد.

احسان( برادر مرضیه) و همسرش زوجی خوش و خرم که علی رغم بچه دار نشدن عاشق هم هستند. احسان از خبرنگاری فقط جلیقه اش را دارد و خجسته دلی همسرش رسما با اعصاب و روان مخاطب بازی می کند، با آن خنده های تصنعی و آرامش تصنعی تر( تصور کنید یک مشت آدم خطرناک و آدمکش در کمین تان هستند و شما با لبخندی پت و پهن در خانه می خرامید و به همسر مضطربتان پیشنهاد می دهید با هم فوتبال ببینید!) مثلا قرار است این خانم نماینده زنان قدرتمند ایرانی باشد که همواره دوشادوش همسرانشان در لحظه های دشوار حضور داشته اند.( مقایسه کنید با بازی الهام حمیدی در نقش همسر شهید بابایی در مجموعه شوق پرواز و زنهای به یاد ماندنی و قدرتمند مجموعه شب دهم و... )، همسر آتیلا پسیانی بازیگر نقش آدم بد داستان تنها کار مهمی که انجام می دهد تلفن زدن به آگاهی است و لو دادن شوهرش و تمامی اعضای باند قاچاق دارو در حالیکه لحن ادای دیالوگهایش آدم را به یاد صدای ضبط شده توی مترو می اندازد و هر آن منتظری بگوید ایستگاه بعد، هفت تیر! خانم آقای دکتر همان تیپ کلیشه ای همسر و مادر مهربان و فداکار است که روی ویلچر به بچه های مناطق محروم نقاشی درس می دهد و در مورد مرضیه همان بهتر که سکوت کنیم! خنده های تصنعی و زورکی که انگار خود ماه چهره خلیلی را هم عذاب می دهد... نوع دیالوگ گفتنش در محل کار با همکاران پزشکش که هیچ شباهتی به دیالوگهای پزشکان ندارد و از همه بدتر سردرگمی و تناقض آشکار در شخصیت پردازی او که قرار بوده زنی قوی و کنش مند باشد در حالی که رفتارهایی از او سر می زند که هیچ شباهتی به یک زن قوی و بااراده ندارد. زنی که از دیدن یک غریبه در خانه آشفته اش آنقدر وحشت زده می شود که به کلی از بیمارستان مرخصی می گیرد و به روستای آقای دکتر و همسرش می گریزد و تلفن همراهش را خاموش می کند، چطور ناگهان چنان متهورانه با یافتن کلیدی که سرنخی از مدارک است به جنگ یک باند مخوف قاچاق دارو می رود؟! و اصلا ماجرای قهر او با روضه سیدالشهدا و جمع کردن پارچه های عزای تکیه و پافشاری اش بر برگزار نکردن مراسم که می توانست یکی از نقاط عطف مهم داستان باشد به کجا می رسد و چرا لابلای ماجراهای دیگر گم می شود؟

از روزنامه سپهر و فضای غیر واقعی تحریریه و آن دوربین روی دست بیخود و اعصاب خردکنی که لابد قرار بوده جنب و جوش و هیجان جاری در فضای ژورنالیستی را به تصویر بکشد و از همه بدتر رفتارهای لمپن وار سردبیرش (که اتفاقا طنز و مسخرگی که در بازی اش وجوددارد خیلی به فضای تصنعی و مضحک سریال می آید!) هم بهتر است که بگذریم ... نکته ای که از بازیهای تصنعی بازیگران هم آزاردهنده تر است موج بی امان شعارها و پند و اندرزهای اخلاقی است. از سکانس های متعدد دکتر و همسرش و مرضیه که انگار هیچ کار دیگری ندارند جز نذری دادن و کمک کردن به خانواده های محروم تا پند و اندرزهایی در باب مهربانی با همسر و صبوری و فرزندپروری( علی الخصوص بازی با فرزندان به شیوه دویدن دور حوض!) و... در یک کلام، مرضیه به جای اینکه مجموعه ای مناسبتی ماه محرم باشد، آش شله قلمکاری است از آنچه سفارش دهندگان خواسته اند. از ترویج فرهنگ عاشورا و عزاداری سیدالشهدا و دستگیری از یتیمان و محرومان تا مشکلات خانوادگی و نازایی و فرزندخواندگی و موضوعات داغ روز که همانا اختلاس و قاچاق و پولشویی است، آن هم به دم دستی ترین و کلیشه ای ترین شکل ممکن.
آنچه در این میان ذره ای اهمیت ندارد قلابی است که به ذهن مخاطب چنگ بیندازد و او را لحظه ای وادار به تفکر و تامل کند یا قصه ای که حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد، سرگرم کننده باشد و سلیقه طیف های مختلف مخاطبان را تا حدی لحاظ کند.
به نظر می رسد جریانی در صدا و سیما خواسته یا ناخواسته در حال تیشه زدن به ریشه هر حرکت خلاقانه ای است که مخاطب را به تفکر وادارد و او را جذب کند. جریانی که دیگر حتی به رقابت با شبکه های ماهواره ای هم فکر نمی کند و به همین مخاطب حداقلی که در طول سالها سلیقه اش پایین نگه داشته شده راضی است و به عمد یا از سر ضعف مدیریتی و ناکارآمدی عده زیادی از مخاطبانش را نادیده می گیرد. 
 
 بهتر نیست صدا و سیما به جای صرف هزینه های هنگفت برای چنین پروژه هایی دیگ نذری بزند؟ هم ثوابش بیشتر است و هم بهره ای نصیب عزاداران حسینی می شود...

خبرگزاری رضوی